در دنیای امروز، جایی که نبردها نه تنها در عرصههای فیزیکی، بلکه در میدانهای نامرئی ذهن و ادراک جریان دارند، مفهوم پیروزی دستخوش تحولات بنیادین شده است. پیروزی نظامی، که اغلب با تصرف سرزمینها، نابودی نیروها یا دستیابی به اهداف تاکتیکی سنجیده میشود، دیگر به تنهایی ضامن پایداری و موفقیت راهبردی و کلان نیست. این تحلیل با تمرکز بر نسبت میان میدان نظامی، میدان ادراک و حوزه اطلاعاتی-امنیتی، به بررسی نقش عوامل ناملموسی چون رسانه، روایتها، مشروعیت، افکار عمومی و عملیات اطلاعاتی میپردازد. استدلال میشود که بدون تسخیر ذهنها، باورها و کنترل جریان اطلاعات حساس، حتی فتوحات میدانی نیز به سرعت به چالش کشیده شده و فرومیپاشند، زیرا پایداری پیروزی، نیازمند ادغام قدرت سخت، نرم و اطلاعاتی است.

پیروزی شناختی، کلید پایداری
ابتدا لازم است مفهوم «پیروزی شناختی» را در کنار پیروزی نظامی تبیین کنیم. پیروزی نظامی، بر اساس تعاریف کلاسیک استراتژیستهایی مانند کارل فون کلازویتز، به معنای دستیابی به اهداف سیاسی از طریق ابزارهای نظامی است. اما پیروزی شناختی ریشه در مفهوم مدرن «جنگ شناختی» دارد که فراتر از صرف اطلاعات، به بهرهبرداری از علوم اعصاب، هوشمصنوعی و فناوریهای دیجیتال برای نفوذ مستقیم در فرآیندهای ذهنی میپردازد. بر اساس گزارش فرانسوا دو کلوزل (مدیر مرکز نوآوری فرماندهی تحول ناتو) در سال ۲۰۲۱، جنگ شناختی «هنر استفاده از فناوریها برای تغییر شناخت اهداف انسانی، اغلب بدون آگاهی و رضایت آنها» است – تعبیری که گاهی به عنوان «هک کردن سیستم عصبی» یا نفوذ زیرپوستی در مغز انسان توصیف میشود، جایی که هدف نه تنها تغییر افکار، بلکه اختلال در تصمیمگیریهای ناخودآگاه و بهرهبرداری از آسیبپذیریهای شناختی مانند جانبداریهای ذهنی است. ناتو آن را «مبارزه برای برتری شناختی» نامیده و حتی پیشنهاد کرده «حوزه انسانی/شناختی» به عنوان حوزه ششم عملیات (پس از زمین، دریا، هوا، فضا و سایبر) به رسمیت شناخته شود، زیرا این حوزه مغز را به عنوان میدان نبرد اصلی تبدیل میکند.
پیروزی شناختی زمانی محقق میشود که روایت غالب، نه تنها مشروعیت اقدامات نظامی را در افکار عمومی داخلی و خارجی تثبیت کند، بلکه با دستکاری ادراکات عمیقتر و بهرهبرداری از دادههای اطلاعاتی-امنیتی، سرمایه اجتماعی را برای پایداری پیروزی بسیج نماید و از طریق تکنیکهایی مانند الگوریتمهای شخصیسازیشده و عملیات اطلاعاتی پیشدستانه، جلوی مقاومت شناختی و نشت اطلاعات را بگیرد. بدون پیروزی در جنگ روایتها و سطوح عمیقتر شناختی، پیروزی نظامی به یک دستاورد موقت تبدیل میشود که فاقد پایههای ادراکی و عصبی لازم برای تداوم است.
پیوند حیاتی میان میدان جنگ و عرصه ادراک
میدان نظامی عرصهای ملموس است که با ابزارهای سختافزاری اداره میشود، اما میدان ادراک عرصهای نرم و پویا است که تحت تأثیر عوامل روانشناختی، رسانهای و فرهنگی قرار دارد. در این نسبت، پیروزی نظامی میتواند به عنوان کاتالیزور عمل کند، اما بدون حمایت شناختی، به سرعت به ضد خود تبدیل میشود. اگر کنشهای نظامی نتواند با روایتهای استراتژیک هماهنگ شود، دو وضعیت محتمل به وجود میآید: نخست، پیروزی تاکتیکی که در عرصه میدانی تحصیل میشود اما در فضای افکار عمومی به عنوان ظلم، اشغال یا شکست اخلاقی قضاوت میشود؛ دوم، بازتولید مقاومت و جنبشهای ضد مشروعیتی که هزینه تثبیت نتیجه نظامی را افزایش میدهند. مطالعات تحلیلی نشان میدهند که قدرت نظامی بدون استراتژیهای ارتباطی همزمان نمیتواند دستاوردهای خود را پایدار کند. سرمایه اجتماعی (اعتماد و همبستگی به تعبیر رابرت پاتنام) در نبود پیروزی شناختی تحلیل میرود و پیروزی نظامی را ناپایدار میسازد. افکار عمومی پلی است که پیروزی نظامی را به سرمایه راهبردی تبدیل میکند و یا برعکس، آن را به باری بر دوش امنیت ملی بدل میسازد.
رسانهها، شبکههای اجتماعی و جنگ روایتها، ابزارهای تسخیر ذهنها
نقش رسانهها، شبکههای اجتماعی و جنگ روایتها در این معادله برجسته است. رسانهها به عنوان ابزارهای قدرت نرم، میدان ادراک را شکل میدهند. جوزف نای تأکید میکند که جذابیت فرهنگی و روایی، بیش از قدرت نظامی، پایداری نفوذ را تضمین میکند. در جنگ روایتها، هر طرف تلاش میکند تصویر ذهنی مخاطبان را به نفع خود تغییر دهد. برای مخاطبان داخلی، این روایتها مشروعیت اقدامات نظامی را تقویت کرده و سرمایه اجتماعی را حفظ میکنند؛ برای مخاطبان خارجی، روایتها میتوانند حمایت بینالمللی را جلب یا خنثی کنند. موفقیت در عرصه شناختی مستلزم طرح روایتهای همراستا، پاسخگویی به موضوعات هویتی مخاطبان و ارتقای سرمایه اجتماعی از طریق شفافیت منطقی است. بدون پیروزی در این جنگ، حتی پیروزی نظامی میتواند به عنوان «اشغالگری» یا «تجاوز» روایت شود.
درسهای تاریخ: شکستهای شناختی در دل پیروزیهای نظامی
در جنگ ویتنام برای آمریکا یا جنگ افغانستان برای شوروی، برتری نظامی نتوانست شکست شناختی را جبران کند و منجر به عقبنشینیهای پرهزینه شد. نمونههای دهههای اخیر، از اشغال عراق تا خروج شتابزده نیروهای خارجی از افغانستان، نشان میدهد که برتری نظامی لزوماً به پیروزی سیاسی منجر نمیشود. گزارشهای RAND Corporation تأکید دارند که فقدان روایت مشروع و ناتوانی در مدیریت ادراک بینالمللی، دستاوردهای میدانی را به هزینههای بلندمدت تبدیل کرد. در مقابل، در جنگ اوکراین، پیروزی شناختی روسیه در کنترل روایت داخلی به پایداری موقعیت کمک کرد. این تجربهها تأییدی است بر ضرورت تعریف و تحقق پیروزی شناختی همزمان با عملیات نظامی.
مشروعیت و سرمایه اجتماعی، پایههای تصویر ذهنی پایدار
مشروعیت، سرمایه اجتماعی و تصویر ذهنی مخاطبان داخلی و خارجی عامل تعیینکننده پایداری پیروزی هستند. تصویر ذهنی داخلی، که بر پایه اعتماد به رهبری و مشروعیت نظام استوار است، در صورت عدم تطابق با روایتهای نظامی، به چالش کشیده میشود. اگر پیروزی نظامی بدون توضیح شناختی از هزینهها و دستاوردها همراه باشد، افکار عمومی میتواند به سمت نارضایتی سوق یابد و سرمایه اجتماعی را فرسایش دهد. در سطح خارجی، تصویر ذهنی میتواند ائتلافهای بینالمللی را شکل دهد یا تحریمها را توجیه کند.
پیروزی شناختی در چارچوب امنیت ملی ایران
از منظر گفتمان امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران، این تحلیل اهمیت دوچندان مییابد. ادبیات راهبردی ایران، که بر پایه مفاهیمی چون «جنگ نرم» و «قدرت نرم» استوار است – چنانکه در بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدارهای متعدد با مسئولان فرهنگی تأکید شده – پیروزی را فراتر از میدان نظامی میبیند[1]. در این گفتمان، پیروزی شناختی نه تنها مکمل، بلکه شرط لازم برای پایداری پیروزی نظامی است. بدون آن، دشمنان میتوانند از طریق رسانههای معاند، روایتهای تحریفشدهای بسازند که مشروعیت اقدامات را زیر سؤال ببرد. بنابراین، استراتژی کلان باید بر ادغام میدان نظامی با میدان ادراک تمرکز کند، جایی که رسانههای داخلی نقش محوری در شکلدهی به روایتها ایفا میکنند. پیشنهادهای راهبردی میتواند شامل هماهنگی دوگانه بین استراتژی نظامی و شناختی، سرمایهگذاری در توانمندیهای روایتسازی و دیپلماسی عمومی، تقویت مشروعیت از طریق سازوکارهای پاسخگویی، طراحی روایتهای چندسطحی، و بیش از همه، در وضعیت کنونی جامعه و رسانه، آمادهسازی برای رقابت روایتها باشد.
سخن آخر
پیروزی نظامی بدون پیروزی شناختی، همچون بنایی است که پایههایش فرو نرفته، اما سقف و هویتش ترک خورده است: ممکن است در کوتاهمدت ایستادگی کند، اما در بلندمدت در برابر طوفانهای ادراکی فرو خواهد ریخت. تجربههای تاریخی و گزارشهای راهبردی معاصر یک حقیقت غیرقابل انکار را بارها اثبات کردهاند: فتح میدان بدون فتح ذهن، پیروزی ناتمام و ناپایدار است.
برای تبدیل دستاوردهای میدانی به پیروزیهای پایدار امنیت ملی، همه مسئولان نظام — از تصمیمگیران عالی تا فرماندهان نیروهای مسلح و مسئولان فرهنگی و رسانهای — باید در روایتسازی، جنگ روایتها و تسخیر ذهن مردم پیروز شوند. بنابراین عملیات شناختی باید از همان مرحله طراحی عملیات نظامی، به صورت کاملاً یکپارچه و همزمان با عملیات سخت در برنامهریزی قرار گیرد؛ سرمایهگذاری راهبردی و اولویتدار در فناوریهای نوین روایتسازی، تولید محتوای هوشمند، سواد رسانهای و مقاومسازی شناختی جامعه بهویژه نسل جوان انجام شود؛ و روایتهای پیشدستانه، چندسطحی و چندزبانه طراحی گردد که همزمان مشروعیت داخلی را تقویت کند، جبهه مقاومت را بسیج نماید و روایت دشمن را در سطح منطقهای و جهانی خنثی سازد. در عصر حاضر که دشمنان جنگ شناختی را «حوزه ششم عملیات» میدانند، ذهنها و قلبها مهمترین میدان نبرد هستند. امروز زمان آن رسیده که با یکپارچهسازی قدرت سخت و قدرت نرم، پیروزیهای آینده را نه تنها به دست آوریم، بلکه تثبیت و پایدار سازیم. این یک الزام راهبردی برای حفظ دستاوردهای انقلاب اسلامی و پیشبرد آرمانهای نظام مقدس جمهوری اسلامی در برابر تهاجم همهجانبه دشمن است.
[1] مضمون برخی بیانات رهبر معظم انقلاب در این زمینه، بدین شرح است:
بیانات در دیدار رئیس و مدیران سازمان صداوسیما (۲۰ مهر ۱۳۹۴): رسانه ملی در صحنه چنین نبرد عجیب و عظیم و درگیری ناخواسته و ناگزیر قرار دارد که همان عرصه پیچیده و بسیار مهم جنگ نرم است.» همچنین: «جنگ نرم برخلاف جنگ سخت، آشکار، قابل فهم و ملموس نیست و حتی در برخی موارد طرف مقابل ضربه خود را میزند اما جامعه هدف، دچار خواب آلودگی و عدم احساس حمله است.
بیانات در دیدار هزاران نفر از اعضای اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشآموزان سراسر کشور (۱ اردیبهشت ۱۳۹۵): اکنون در موضوع جوانان، یک جنگ نرمِ زیرپوستی و فراگیر میان جمهوری اسلامی ایران از یک طرف و امریکا و صهیونیستها و دنبالهروهای آنها از طرف دیگر، در جریان است.
بیانات در دیدار مسئولان و کارگزاران نظام (۱۶ تیر ۱۳۹۳): دشمن میداند که جمهوری اسلامی اگر هدفی را بخواهد آن را به دست میآورد بنابراین درصدد است با ایجاد اختلال در نظام محاسباتی مسئولان ایرانی، کاری کند که آنها اهداف مغایر با منافع امریکا را، در دستور کار قرار ندهند که این، همان جنگ نرم است که سالها پیش بیان شد.





