به یادداشت دکتر علی جعفری (مدیر اندیشکده هویت و پیشرفت مرکز مطالعات راهبردی ژرفا):
این روزها حادثه غمبار18 و 19 دیماه ۱۴۰۴، به ویژه در کلانشهرهایی مانند تهران، موضوع گفتوگوهای بسیاری است. هرکس از دریچهای خاص به این مسئله مینگرد؛ اما نکته اصلی این است در چرخه ای که نسل جدید در آن قرار گرفته چه رهیافت و فرایندی طی می شود که برخی از مسیر منحرف و برای سرزمین ایران نه به عنوان یک ظرفیت بلکه تبدیل به عامل مخرب و ویرانی می شوند. اگر تصمیمگیریها و سرمایهگذاریها برای این نسل، بر پایهی حکمرانی داناییمحور استوار گردد، آنگاه میتوان امید داشت که آیندهای روشن برای ایران رقم بخورد. در غیر این صورت و با تداوم روند کنونی، باید نگران پیامدهای ناگواری بود که میتواند سرزمین ایران را در سالهای پیش رو با چالشهای جدی روبهرو کند. در ابتدای امر، ضروریست چرخه ای که نسل جدید در آن رشد و نمو پیدا می کند یعنی خانواده، مدرسه و فضای مجازی که در شکلگیری هویت آنان نقش مهمی دارند، مورد واکاوی قرار گیرند تا برای حل مسئله، راهبرد و راهکارهای درست و اصولی داده شود.

باید توجه داشت اولین و مهمترین پناهگاه و مرجع هر فرد، خانواده است که همواره جایگاه والایی در فرهنگ ایرانی داشته است اما متاسفانه در طی یک روند فرسایشی، خانواده تحت فشار معیشت و فضای مدرنیته؛ فرصت و انرژی لازم برای تربیت و آموزش فرزند را از دست داده است. شیب تند افزایش طلاق و گسست خانوادگی، کودکان و نوجوانان را به نخستین قربانیان این وضع تبدیل کرده است. بیتردید رواج شهرنشینی و مهاجرتهای گسترده به کلانشهرها بیش از هر چیز بنیان خانوادهها را با چالش مواجه کرده و موجب تضعیف نظارت عرفی اجتماعی و بیهویتی فرهنگی شده است. محلهمحوری سنتی که روزگاری بستری برای همبستگی و صمیمت جمعی بود، رنگ باخته و زندگی آپارتمانی همراه با جابهجاییهای مکرر ناشی از اجارهنشینی، فردگرایی را در میان ساکنان شهری دامن زده است. در چنین شرایطی، کارکردهای کنترلیِ مبتنی بر عرف و فرهنگِ مشارکتی که همواره از ویژگیهای جامعه ایرانی به شمار میرفت، رو به افول نهاده است. این روند به ویژه در نسل جدید، احساس تعلق به شهر را کاهش داده و بستر را برای بروز پدیدههایی چون وندالیسم فرهنگی، تخریب و آشفتگی اجتماعی با فعال شدن گسلهای پنهان فراهم کرده است.
در چرخه بعدی با گام نهادن در مدرسه به عنوان یک مکان تربیتیِ مهم، گویا اوضاع از خانه هم مشوش تر است. در اینجا معلمان به عنوان الگو و راهنما، به خاطر مسائل معیشتی و بروکراسی درگیر یأس و ناامیدی هستند و بسیار سهل و آسان این حس به دانشآموزان منتقل می گردد و با سیستم آموزشی ناکارآمد و ناعادلانه (تبعیض مدارس غیرانتفاعی و دولتی) نفرت، خشم و احساس بیعدالتی در نوجوانان تشدید می گردد. با فضای آینده مبهم، دانشآموزِ نوجوان خیلی زود انگیزه تحصیل و تلاش در درونش کشته می شود و در میانه راه ترک تحصیل می کند یا با معدل بسیار پایین دوران تحصیلش را به پایان می رساند (میانگین معدل دانش آموزان تقریباً بین ۹ تا ۱۰ برای رشته ریاضی، حدود ۱۰ تا ۱۱ برای رشته تجربی و ۱۱ تا ۱۲ برای رشته علوم انسانی است). دردناکتر اینکه طبق آخرین آمارها بیش از 900 هزار نفر دانش آموز به دلایل گوناگون از مدرسه بریده و این فضای تربیتی را برای همیشه رها کرده اند. این نوجوانان وقتی پای در جامعه می گذارند بدون هیچ هدف مشخصی سرگردان در میان شهری که بی هویت شده و دلال بازی جای تلاش و کوشش را گرفته به هر سمت وسویی کشیده می شوند و اغلب شروع به ساختن تیمی از همسالان برای انواع بزه می کنند و از طریق اعتیاد و انواع ناهنجاری ها راهی برای وقت گذرانی و فراموشی دردها و رنج هایشان پیدا می کنند. نسل جدید از آنجاکه کانون های اصلی تربیتی یعنی خانواده و مدرسه را از خود دور می بینند و ناظری نیز وجود ندارد، بسیاری از پتانسیل ها و ظرفیت هایشان به هدر می رود و ناخواسته به افردی مضر و خطرناک در جامعه تبدیل می شوند.متاسفانه طبق آمارها سن اعتیاد و بزهکاری به زیر 12 سال کشیده شده است.
در این میان، فضای مجازی بهعنوان مرجع و رقیبی جدید، در کنار دو کانون اصلی تربیت(خانواده و مدرسه) وارد زندگی نسل جدید شده است. این فضا بهراحتی اوقات فراغت آنان را پُر میکند و در الگودهی به شخصیت و ذهنیت آنها نقش آفرینی میکند. این نسل بدون هیچ مانعی به فضای مجازی پناه میبرد؛ فضایی که با بمباران محتواهای تحریککننده، خشونتآمیز و ناامیدکننده آنها را تحت تأثیر قرار میدهد و در دنیایی فانتزی و هیجانی گرفتار
می گردند در چنین موقعیتی بیشترین بهره را به صورت سیستماتیک دشمن می برد. آنها این نوجوانان و جوانانِ رها شده، خشمگین و بدون چشمانداز مثبت نسبت به آینده را رصد و هدف گیری میکنند.
از طریق فضای مجازی چنان محتوای متنوع و جذاب اما با اهداف مشخص برای نسل جدید فراهم می گردد که به تدریج نسبت به سرزمین خود بی تفاوت می شوند و با توجه به زمینه های قبلی از جمله مشکلات اقتصادی و فرهنگی بوده، دست به هر اقدامی می زنند و دیگر اصول و قوانین حاکمیت برای آنان بی ارزش شده و حتی آنها را عامل بدبختی خود می پندارند. لذا در فرصت مناسب علیه نظام مستقر شروع به اعتراض و در بدترین حالت شورش کرده و همه چیز را تخریب می کنند. در فضای مجازی به گونه ای به این نسلِ کم حوصله و کمتر اهل مطالعه القا
می شود که علت رنجهایشان، هموطنانشان با ویژگیهای خاص نوعا مذهبی هستند و بر این باورند که با حذف فیزیکی آنان، به آرامش و رفاه خواهند رسید. یعنی فضا برای یک جامعه دو قطبی فراهم می گردد تا انسجام ملی که از مهمترین مولفه های قدرت محسوب می شود، از بین برود و این نوجوانان یا جوانان با روحیه احساسی برای پول ناچیز یا انتقام، دست به «برادرکشی» و اقدامات تروریستی می زنند و خواسته یا ناخواسته ابزار دشمن برای بیثبات کردن کشور می شوند.
بنابراین در گام اول بایستی به این فهم رسید که برای حل مسئله؛ پاسخ صِرف امنیتی و مجازات، این چرخه را اصلاح نمیکند. هر مجازات و اعدامی که صورت گیرد، دشمن برای شعلهور کردن بیشتر آتشِ اعتراض و ایجاد تصویر سرکوب، استفاده ابزاری از آن خواهد کرد. راه برگشت، توجه به کانون های اصلی تربیتی یعنی خانواده و مدارس است ولی پیش شرط آن فراهم شدن شرایط اقتصادی و تغییرات اساسی در نظام آموزشی، تقویت بنیان خانواده و در کنار آن سواد رسانه ای است و گرنه تنبیه، کاری عبث بوده و مشکلات نیز حل نمی شوند. لذا در کنار حفظ آن دو سنگر اصلی یعنی خانواده و مدرسه، همزمان باید برای مقابله با جنگ شناختی هم چاره اندیشی اساسی کرد. این نوجوان یا جوان رها شده، اگر مورد توجه و هدایت قرار گیرد، میتواند بزرگترین سرمایه کشور باشد در غیر این صورت، با کمترین هزینه برای دشمن، مخربترین نیرو خواهد شد. صورت مسئله را نمیتوان در برخورد با معلول پاک کرد بلکه باید به دنبال علل ریشهای رفت: تبعیض، سبک زندگی غربی، فقر، گسست خانواده، نظام آموزشی ناکارآمد، جنگ شناختی و عدم چشمانداز روشن برای آینده. تا زمانی که مسیر اصلاح نگردد و رویکرد خلاقانه در پیش گرفته نشود، چرخه خشونت، ناامیدی و بهرهبرداری دشمن ادامه خواهد یافت و هر بار به شکلی خطرناکتر ظهور خواهد کرد.
در پایان باید متذکر شد اگر در این نسل جدید، احساس تعلقِ ملی تقویت نشود و میان آنان و حاکمیت ارتباط و تعاملی برقرار نگردد، شکافها عمیقتر خواهد شد از این رو، ضروری است کارگزاران در سطوح مختلف، از حوزه اقتصاد تا عرصه فرهنگ برای نسل جدید که آینده سربلند ایران را رقم خواهند زد، برنامهریزی و سرمایه گذاری کنند.





